
در حالی که سرم رو به پشت صندلی تکیه داده بودم داشتم از پنجره اتاقم به بیرون نگاه میکردم . باد برگ های درخت زردآلو رو تکان میداد . صدای تکان خوردن این حجم برگ و صدای لیز خوردن شاخه روی شیشه اتاقم لحظه ای برایم جالب شده بود. همان لحظه که فقط گوش میدادم و این جنبش برگ و باد رو نگاه میکردم. احساس کردم باد ملایمی به صورتم خورد و بوی آشنایی شنیدم . احساس کردم وسط دشت های " خلخال " هستم . یادم به مسافرت...
ادامه مطلب