آسمان گو ندهد کام ، چه خواهد بودن
یا حریفی نشود رام ، چه خواهد بودن
حاصل از کشمکشِ زندگی ای دل ، نامی است
گو نمانَد ز من این نام ، چه خواهد بودن
آفتابی بُوَد این عمر ؛ ولی بر لبِ بام
آفتابی به لب بام ،چه خواهد بودن
نابهنگام زند نوبت صبح شب وصل
من گرفتم که بهنگام چه خواهد بودن
چند کوشی که به فرمان تو باشد ، ایام
نه تو باشی و نه ایام ، چه خواهد بودن
گر دلی داری و پابندِ تعلّق خواهی
خوشتر از زُلف دلارام ، چه خواهد بودن
شهریاریم و گدای درِ آن خواجه ؛ که گفت
خوشتر از فکرِ میی و جام ،چه خواهد بودن
"شهریار"
ما را در سایت چشمان سبزش رو به چشم من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 14