خود نوشت

خرید بک لینک

میخواهم برای داشته هایم دعا کنم . نکند آنچه که داشته ام را هم از دست بدهم. برای آرزو ها باید جنگید اما چه آرزویی چه رویایی ؟!همه فریب است همه یک ستیز میان خودم است ستیز نداشته هایم .فقط شک میکنم به بودنم میان ریخت و پاش های هوا و زندگی. شک میکنم به وجودی که در خواب میدیدم . خواب است خوابی که فقط فکر میکنم . بیداری ام فقط یک چیز است شکست و تلاش و بیداری و ناامیدی و بی نتیجه از اینها فقط حرکتی رو به جلوست . فقط زمان و نور است که به روشنایی و تاریکی می رود . وجودم نفس کشیدن و خوردن است . حتی به خوردن هم امید ندارم . یک فکر میتواند به من چه فشاری آورد که همه چیز بی چیز میشود . دنیا تاریک میشود . زندگی تهی و همه آنچه از آسمان میدیدم در آتش دلم میسوزد . من یک شکست خورده نیستم . بی جانی هستم که پاهایش بسته به گاری و صورتش روی زمین سر میخورد و اسب بدون سرنشینی آنرا سریع میبرد. و هر بار تکه سنگی با فشارش صورتم را تکه تکه و خورد میکند. نه ،تاب تحمل ندارم. میخواستم یک سنگ بزرگ باشد و روی سرم خراب شود تا اینکه اینگونه زجر بکشم.مشکلم را آنجا دیدم که خودم را به دیگران نشان دادم تا آنجا که رویا بافتم . یک رویای کشتار درونی که سالها از من تغذیه کرد. اما صبح میشود شروع نفس کشیدنم و رهایی از پشت سر و از هرآنچه که بودم و هستم . خوش خیالی هایم را بیرون انداختم . من آدم جنگ نیستم آدم باهوشی هم نبوده ام اما خودم را نه به دیگران بلکه به خودم نشان می دهم . خودم را سالهاست که گم کرده ام . برای بودنم آنرا دور انداختم تا نشان باشم برای دیگران نه خودم. من کسی هستم که خودم را برای خودم دوست خواهم داشت و تلاش میکنم و آنرا قوی میکنم . هر آنچه بوده ام تهی بود . ولی فردا شروع بودن های الان من است .

چشمان سبزش رو به چشم من...

ما را در سایت چشمان سبزش رو به چشم من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 20:55

صفحه بندی