صد دل به او دادم و دیگر نمیدهم . صد عشق ورزیدم اما چگونه از او بگیرم ،نمیدانم . این دل اسیر عشق افتاده و من اسیر آن دل . قلبم میفشارد و درد میگیرد و سرخ میشود ولی دیگر نمیتوانم . ناتوانم از راه رفتن ناتوانم از بوسیدن ناتوانم از ایستادن و نشستن . من با عشق چه کرده ام ، نمیدانم . من در عالم نادانی خود نادان ترینم، میدانم. من دیوانه ترین آدم روی زمینم ، میدانم...
آهسته تر ، ای دل آهسته تر رو . من دیگر تاب تحمل ندارم . های آواز و فریادم نمی آید . در حنجره ام محبوس شده ام . بنواز ای دل تار شیونت را بنواز و مرا رها کن.دل، سکون مجال حرکتم نمیدهد . سخن بر زبانم نیست و سکوت است . دیگر نپرس از قلب و عشق من نشان دیگر من مرده جانی بیش نیستم .
ما را در سایت چشمان سبزش رو به چشم من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 11