یک احمق ...

خرید بک لینک

روزی که گذشت یک روز بی احساس بود. هیچ احساسی به من رخنه نکرد جز خستگی . ولی هیچ خوابی هم نبود . یک حالت غریب و لعنتی داشتم . اصلا نه اینطور بگم هیچ حسی نداشتم هیچ بودم مثل یک دید وسیع . زلال و بی رنگو بدون ماده . یک محیط بی رنگ که نور سفید و یکنواختی روشنش کرده . دیروز روز عجیبی بود . حس یک احمق رو داشتم .

چشمان سبزش رو به چشم من...

ما را در سایت چشمان سبزش رو به چشم من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:38

صفحه بندی