دلم خواهد ،نه ؛ جسمم خواهد . و بخواهم روحم هم خواهد . خواهد میشود فعلی در سر و کله ی من . فعلی از آسمان و زمین و هوس و آیین . خواه را با تکه کلام معلمم که بار ها تکرار یک خواه نا خواه بود دیدم . خواه برایم مثل یک کلمه در کتاب فارسی بود و بعد دستور زبان . خواه آمد و فعل ها ساخت . زخم زد . اما چرا قصد بر این فعل یا بهتر که کلمه بگویم یا نه همان فعل همان پوچ کننده ی اراده و عمل و کار و توانستن . و سر انجام کلام میخواهم از یک قاتل سریالی حرف بزنم ، بنام خواه ....
مزخرفات ادامه دارد...
ما را در سایت چشمان سبزش رو به چشم من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 20